محمد مهريار
236
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
به حساب آمده است . « 1 » برحسب آمار سرشمارى سال 1345 كه ملاك عمل ماست اين ده فقط 16 نفر جمعيت داشته است و چون آب دهستانهاى اطراف كوير دايما كم مىشود و قناتهاى آن مىخشكد و مردمش پراكنده مىشوند ، به ناچار اين ده نيز در امان نمانده است و مردم از بىآبى گريختهاند و در اطراف به عملگى و طوّافى پرداختهاند ( طوافى نام رايجى است كه به خردهفروشان جزء داده مىشود كه كالايى را در چهارچرخههاى دستى حمل مىكنند و با فرياد آن را تبليغ مىنمايند ) . دربارهء جامعهشناسى اين ديهها در اينجا چيز زيادى نبايد بياوريم . اكثر آنها قناتى دارند و قلعهاى و استخر آبى و چند جريب درختكارى و زراعتى مختصر . مردم به همان لهجهء نايينى روستايى نزديك به آن زرتشتيان يزد و يا گويشى كه در همهء كوهستان نايين و يزد رواج دارد سخن مىگويند و ما در طى سطور اين فرهنگ مكرّر آن را معرفى نمودهايم و گفتهايم كه در كوهستان كركس و نواحى جنوب آن از كوهپايه گرفته تا رودشت و جرقويه اين لهجه رواج دارد . مردم آفتابزده ، سوخته ، پرطاقت ، پركار و زحمتكش در اين ديه و همهء ديههاى نايين و يزد زراعتى مىكنند و روزى بهدست مىآورند . در ديههاى بزرگتر يا از اين پيش ، صنايعى هم بود از قبيل كرباسبافى و چادرشببافى و غيره كه امروز متروك شده است ولى بافت قاليچههاى نقش نايينى كه عنوان خاص و خوبى در قالى ايران پيدا كرده است در اكثر ديههاى اين نواحى رواج دارد . واژهشناسى : پريگان به سه جزء « پرى + گ + ان » تجزيه مىشود . از جزء اول آن آگاهيم كه همان « پرى » به معناى موجود افسانهاى زيبا اراده مىشود . كلمهء « پرى » كه امروز در زبان فارسى معناى مطلوب و خوب دارد و موجودى زيبا و دلاويز را به نظر مىآورد از ريشهء اوستايى « پئيريه » مىآيد كه به صورت « پرى » درآمده است و در آن زبان و زمان معنى مطلوب نداشته و موجودى جادويى و ناپسند بهشمار مىآمده است ، اما دو جزء دوم و سوم همان پسوندى است كه به صورت تركيب « گان » ديده مىشود و در واژههايى مثلا مهرگان ، گلپايگان و بسيارى لغات ديگر فارسى داريم و در همهء اينها « گ » حرف وقايه است و « ان » علامت كثرت و نسبت و بنابراين پريگان به معنى جاى و محل پريان است و يادآور همان عقايد و انديشههاى گذشتگان است .
--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 77 .